- یادداشت
- بازدید: 1136
گفتمان حاکم بر نظام جهانی در هزاره سوم
منیره صبوری
عضو شورای استان خراسان رضوی حزب کارگزاران رضوی ایران
یکی از اساسیترین راههای شناخت فضای حاکم بر دنیای جدید و نظام جهانی، آگاهی از سیاستهای راهبردی کشورهای دارای هژمونی برتر در معادلات جهانی است .این آگاهی میتواند در تصمیمگیری جوامع مختلف در ابعاد بینالمللی و منطقهای و ملی تأثیرگذاری نماید.
با توجه به روند تحولات و صحنه تقابل و تضادهای بوجود آمده در بسیاری از نقاط جهان بخصوص خاورمیانه، ضرورت دارد تا گفتمان و راهبردهای جامع و بلند مدت که برای مناطق مختلف جهان، همچنین برای کل اوراسیا شکل گرفته و بصورت هدایت شده یا نشده و پنهان و آشکار اجرا میگرد، مورد شناخت دقیق قرار گیرد. تا از این رهگذر به واقعیات حاکم بر دنیای جدید اشراف پیدا کرد و جایگاه خود را بدرستی تبین و تعریف نمود .
اوراسیا مرکز صحنه تاثیر تحولات و دگرگونیهای فضای جهانی شده و تلاشهای بین المللی و سلطه قدرتهای منطقهای و بینالمللی جهان است. به همین دلیل شناخت جریانات و سیاستها و رویدادهای این منطقه با توجه حضور قدرتهای مختلف در آن، میتواند شناخت دقیقی از نظام بینالمللی بدست دهد. آنچه در رابطه توزیع قدرت در قاره اوراسیا اتفاق میافتد در تعیین اهمیت تفوق جهانی و میراث تاریخی بلوکهای قدرت اهمیت دارد.
گفتمان حاکم بر دنیای امروز که تحت عنوان گفتمان جهانی شدن از آن یاد میشود، ویژگیهای خاص خود را دارد. این گفتمان از نوعی جدید و دارای مولفههایی چون تکثر، تأثیر و تاثرپذیر و شتابنده، منعطف و تحول یابنده در قالبهای واگرایانه و همگرایانه، نسبی بودن امور، افول قدرت برتر و تک قدرتی دول، حضور نهادها وتشکلهای بین المللی غیردولتی و به نوعی برتری نظامهای مردم سالار است. این مولفهها ریشههای قدرت را در عرصههای مختلف شکل میدهد و جهت میبخشد. در سایه آن، منافع کشورها تدوین شده، محفوظ میماند.
این گفتمان جدید و متفاوت و در برخی عرصهها متضاد، تبدیل به ریشه قدرت عصر حاضر شده است که منافع کشورها و ملتها را نیز تحت پوشش قرار میدهد. عناصر اصلی شکلدهنده و هدایتگر آن خیلی روشن نیست. به نظر میرسد که در این معادلات خیلی گروهها و عناصر نقش آفرینی میکنند و از سوی دیگر ولی با تامل این مطلب آشکار میشود که راهبردهای اصلی در اختیار گروهی اندک است .
گفتمان جهانی قدرت گرچه به نوعی شیوه جدیدی در سیاستورزی و رفتار بینالملل ایجاد نموده است، اما از یک آشوب نیز برخوردار است که این آشوبی جهانی است. تضادها و رقابتهای بیهدف و بیحاصل نیز نمایان گردیده است .
این روند، گاهی سایر بازیگران در صحنه شطرنج اوراسیا را اغوا نموده و به نحوی آنها را به سمت مدیریت نمودن محورهای جغرافیای سیاسی این منطقه کشانده است .در حاشیه غربی اوراسیا (اروپا) بازیگران کلیدی چون فرانسه و آلمان مشاهده میشوند که هدف اصلی آنها ضمن حفظ منافع خود، انسجام توسعه سرپلهای مردمسالاری و دموکراسی میباشند. چین در شرق دور اوراسیا از منظری دیگر نقشی اصلی را به نوعی بدست آورده است و به نظر میرسد گفتمان جدید قدرت نمیتواند بدون تفاهم با چین، موفقیت فراگیری داشته باشد. امریکا به عنوان یک قدرت تاثیرگذار با هژمونی طولانی در معادلات نقش اساسی را ایفا می کند. روسیه، قدرتهای منطقهای خاورمیانه نیز سهم زیادی در معادلات ایفا میکنند اما گفتمانساز نیستند و متاثر از گفتمانها عمل میکنند. همه بازیگران به نوعی در ایجاد شرایط آشوبناک تاثیرگذار هستند .
تنها جایگزین برای گفتمان قدرت جدید -که ضرورت لازم برای از میان برداشتن تضادها و رقابتهای بی حاصل بین المللی (از جنگ جهانی اول تا پایان جنگ سرد و...) در اوراسیا می باشد- "آشوب جهانی" است .
لازم به تأکید است "ضرورت" و " آشوب "دو واژه کلیدی مساله گفتمان جهانی میباشند. مسائلی چون نتایج مخرب برنامههای ضد محیط زیستی، مهاجرت ناشی از فقر، شهرنشینی، جنگهای فراگیر، دشمنیها و منازعات دینی– قومی ، توسعه تسلیحات کشتار جمعی، در صورت تکهتکه شدن نظام فعلی ملت-کشور تبدیل به پدیدهای غیر قابل مدیریت خواهد گردید و بر دامنه آشوبها خواهد افزود. بدون استمرار و حاکمیت گفتمان جدید، طولی نخواهد کشید که نیروهای ضد نظم در جهان حاکم خواهند گردید و احتمال چنین بهمریختگی در ذات تنشهای جغرافیای سیاسی است و فقط بستگی به منطقه اوراسیا نداشته بلکه مبدل به مقولهای"جهانی" خواهد گردید.
مهمترین مخاطرهای که میتواند مشکل زا باشد و ثبات جهانی را با مخاطره جدی روبرو میسازد، مساله تخریب حقوق حیات انسانی (در سطح حقوق و زیست مادی ومحیطی) است. مخاطراتی که به اشکال مختلف تشدید نیز میشود. این امر بویژه در کشورهای توسعه نیافته و کمتوسعه و در حال گذار، باعث شکلگیری نقطه بحران در این زمینه شده است که منجر به تمرکز فلاکت شده و میشود که در ادامه آسیبهای متعددی را دامن میزند. این روند موجب بیماری سرکشی و درماندگي و بزهگرایی نیروهای بخصوص جوان خواهد شد که سطح ناکامی آنها تصاعدی افزایش یافته است. عواملی درون جامعهای نیز این روند را تشدید میسازد و فن آوریهای نوین ارتباطی و تبعیضها و ناعدالتیهای ناشی از تمرکز قدرت و فشارهای گوناگون اقتصادی و اجتماعی نیز شکاف بین این افراد و قدرتهای سنتی را تشدید نموده و آنها را در مقابل ناعدالتیها، هوشیارتر و مقاومتر نموده و پتانسیل افراطیگری را بیش از پیش افزایش خواهد داد. از جمله اصلیترین مخاطرات شکلگرفته در دنیای کنونی: افزایش تصاعدی سطح ناکامیها، افزایش میزان شکافهای بیننسلی (که از آن به عنوان شکاف دیجیتالی یاد میشود)، افزایش دامنه افراطیگری و پتانسیل افراط در درون افراد و جوامع و بروز و ظهور آن به اشکال مختلف، افزایش میزان تحرکات جمعیتی و مهاجرتهای لجام گسیخته برون کشوری به دلایل متعدد و ... است. این پدیدهها هر کدام بر تحولات اجتماعی و قومی و جغرافیایی منطقه اثرگذاری خواهد نمود و بر دامنه مشکلات میافزاید.
انگارههای دنیای جدید از جنس اندیشه و اطلاعات است. ابزار دانایی، تفوق و برتری اندیشه و دیدگاههای تکثرگرایانه، تفوق دامنه اطلاعات واطلاعات سازی، مولفههای قدرتساز و اصول تشکیلدهنده راهبردهاست، که حاصل جمع انتفاع مشترک ملتها-دولتها میباشد. کارکرد نهائی این راهبرد حفظ منافع ملی و حق حیات بشری برای همه مردم جهان تحت لوای تبیین اندیشهها و تفوق فکری مبتنی بر اصول انسانی قابل پذیرش در همه افکار و ادیان میباشد، اما تنها عامل تهدید و تخریب گفتمان جدید جهانی را میتوان آشوب، تنش و خشونتهای حاصل از افراط پنداشت. آشوب افراطی که نظم جهانی و حقوق انسانی را ضربهپذیر و مستهلک می نماید، نظمی که بطور قطع میتوان ادعا نمود که " امکان تهدید مستقیم جنگ فراگیر" در آن جایی نخواهد داشت که شواهد آن را بصورت عینی میتوان ملاحظه نمود. اما زمینهساز شکلگیری و گسترش دائم منازعات و درگیریهای منطقهای و درون و برون جوامعی خواهد شد .
هدف اصلی گفتمان جدید جهانی، مقابله با دلیل اصلی تخریب حق حیات بشر (که توسط نیروهای آشوب طلب به انجام میرسد) ارزیابی میگردد. اما علائم آشوبطلبی را در اقدامات زیرپوستی در مخالفت با اتحاد و یکپارچگی اروپا و ضرورتسازی برای حرکت کشورهای اروپائی نظیر فرانسه در ایجاد محدودیتهای دموکراتیک، شکلگیری افراطگریهای مذهبی– قومی– ملی در سایر نقاط جهان میتوان مشاهده کرد.
جوامعی در مناسبات بینالمللی و معادلات جهانی میتوانند دست بالا را داشته باشند که بتوانند شناخت عمیق و دقیق از راهبردهای سایر کشورها بخصوص کشورهای تاثیرگذار و قدرتمند و مناسبات حاکم بر نظام جهانی را بدست آورند. چون از این منظر خواهند توانست بدرستی به اتخاذ تصمیم بپردازند و جایگاه خود را تنظیم و تثبیت نمایند. بر چگونگی تاثیرگذاری بر معادلات نیز نقشآفرینی کنند .کسب منافع هم بهتر ممکن میشود. اصولا عرصه بینالملل، عرصه تعاملها و تصادمها و تضادهاست، چرا که هر جامعهای در درجه اول بدنبال کسب منافع خود است واین منافع ملی طلبی در بسیاری اوقات در جهت مقابل منافع ملی کشور دیگر قرار میگیرد. رصد و شناخت دقیق راهبردهای کشورهای دیگر میتواند هم موقعیت یک کشور را در شرایط متزلزل تثبیت کند و هم حفظ منافع ملی به شکل مناسبتر میسر میشود .
باید توجه نمود سیاستهای راهبردی از طریق گفتار و رفتار سیاستمداران قابل حصول نیست بلکه از روشها و سیاستهای عملیاتی اعمال شده و اتخاذ شده میتواند کسب شود.
امروز منطقه و کشورهای پیرامونی به انحاء مختلف دچار مشکلات و درگیری و منازعه و تنشهایی هستند که لازم است به هر کدام از آنها هم به شکل کلی و هم جزیی نگاه انداخته شود و از زوایای مختلف مورد توجه قرار گیرد. این منطقه عرصه تقابل ها-تعاملهای قدرتهای منطقهای و فراگیر منطقهای است. توزیع قدرت و نحوه اعمال قدرت و نوع بازیگری و معادله چینی و هوشمندی در پیش بینی شرایط و موقعیتها میتواند در تفوق و برتری قدرتها در این منطقه موثر واقع شود .
اگر گفتمان جدید جهانی نتواند به شکلی نهادینه شود و در جوامع باتوجه به مناسبات و ضرورتهای داخلی تنظیم و تثبیت و کنترل شود، در طی زمان نیروهای ضد نظم برتری خواهد یافت و از همگسیختگیهایی را در صحنه داخلی و بینالمللی ایجاد مینماید که از نتایج آن جنگ و منازعه و درگیری افزونتر خواهد بود.